|
دختر زمستانم ... یک سال دیگه هم گذشت ... خدای بزرگ تنهام نذار ... کمکم کن تا بتونم خوب باشم ... کمکم کن تا با تو باشم ... نا شکیبا باشم ... فقط کمکم کن ...
حتی اگر نباشی ... می خواهمت چنان که شب خسته خواب را می جویمت چنان که لب تشنه آب را محو تو ام چنان که ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنان که درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره ، تاب را بایسته ای چنان که تپیدن برای دل یا آنچنان که یال پریدن عقاب را حتی اگر نباشی ، می آفرینمت چونان که التهاب بیابان ، سراب را ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پرسشی ، چه نیازی جواب را ؟ « قیصر امین پور »
« ناشکیبا » ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا بـه وصـل خـود دوایـی کـن دل دیـوانــهی مـا را عـلاج درد مشتاقـان طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان نبــایستــی نمــود اول به مـا آن روی زیبــا را چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل ببــایــد چــارهای کـردن کـنـون ایـن ناشکیبـا را چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که گر روزی بـر آیـد از دلــم آهـی بـســوزد هفـت دریــا را بیا تا یکزمان امروز خوش باشیم در خلوت که در عالــم نمیداند کسـی احـوال فردا را « سعدی » آواز ناشکیبا با صدای همایون شجریان ( دستگاه شور )
مي خواهم بنويسم ... از چه ؟؟ نمي دانم ! سردرگمم ! افكارم را جستجو مي كنم ... به دنبال واژه اي طلايي رنگ ، به دنبال حرفي كه سرآغاز سخنم باشد ... اما نمي يابم ... مي خواهم بنويسم ... از چه ؟؟ از تو ... از پاييز ... از چكاوك گوشه گير ... از آسمان بي پايان ... از زمين ... از آرامش ... از شكيبايي ... شكيبايي ؟؟ چه واژه ي مهجوري !!! چه معنا مي دهد ؟ تو مي داني ؟ سال هاست به دنبال مفهومي برايش مي گردم ... آرامش ؟؟ چه واژه ي غريبي !!! چه چيز آرامش است ؟ چگونه بيابمش ؟ فكرم تهي از هر چه معناست ! مي خواهم بنويسم ... تو بگو از چه ؟! از تو ؟ اما ... تو كيستي ؟ نمي شناسمت ! غريبه اي ؟ يا غريبي آشنا ؟ يا آشنايي غريب ؟ تو را چه بنامم ؟ چگونه بخوانمت ؟ آهاي با توام ؟!! صدايي از درونم نهيب مي زند : محيا ... ناشكيبا ... سرگردانم ... گيج شدم ... شايد موسيقي حالم را دگرگون كند ! اما ... چه نغمه اي ؟ چه سازي ؟ برادرم را مي بينم گوشه اي نشسته ، سه تار مي زند ... چه زيبا می نوازد ... چه با روح مضراب مي زند ... دستگاه نوا ... نه ، من شور دوست دارم ، برايم شور بنواز ... اندكي نگاهم مي كند ، در نگاهش صميميت و روح موج مي زند ! انگار مي گويد مي نوازم ، هر چه بخواهي ... دست هايش به سرعت حركت مي كنند ، چه زيباست اين نغمه ... دگرگونم مي كند هر مضراب حساب شده اش ... ! بي اختيار خيس مي شود گونه ام از قطره اي اشك كه از دست اراده ام گريخته ... بي صدا مي گريم ... مي داند كه مي گريم ، اما سكوت كرده و مي نوازد ... انگار مي خواهد با نغمه اش تمام اندوهم را بيرون بكشد ... انگار مي خواهد مرا از زندان بغضم نجات دهد ... بنواز ... بنواز .. بنواز ... اين چه نغمه ايست ؟ نمي دانم ! چه دلنشين است ! با من سخن مي گويند تك تك نت هايش ! فقط مي نوازد ... چشمانش را به زمين دوخته ... نگاهم نمي كند ، مبادا از اشك هايم خجل شوم ... بنواز محسن ... بنواز ... بگذار با صداي سازت پرواز كنم ... بگذار سبك شوم ... تهي از هرچه دغدغه و بي قراري ... وقتي به خود مي آيم ... مي بينم گوشه اي نشسته و سه تار را به ديوار اتاق تكيه داده ...در عالم خودش است ! اما من هنوز صداي نغمه ي سازش را مي شنيدم ... گويي جادو مي كند اين موسيقي مرا ! دستي بر شا نه اش مي زنم و از اتاق خارج مي شوم ... چقدر سبكم ... چقدر آزادم ... مرا چه شده ؟!! اين چه حس غريبيست كه دارم ؟!! محسن با لبخندش ، گويي نجوا مي كند : آرامش ... ! ... محیا ... دانلود نغمه ی زیبا به مضراب : محسن
|
About![]()
تو صبر از من توانی کرد ... Archivesدی 1387مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 Links
حجره 24 |