‹ حكايت ›
يكي از ملوك بي انصاف پارسايي را پرسيد از عبادتها كدام فاضلتر است ؟ گفت : تو را خواب نيم روز تا در آن يك نفس خلق را نيازاري .
ظالمي را خفته ديدم نيم روز گفتم اين فتنه است ، خوابش برده بِه
وانكه خوابش بهتر از بيداري است آن چنان بد زندگاني مرده بِه
‹ حكايت ›
ناخوش آوازي به بانگ بلند قرآن همي خواند ، صاحبدلي برو گذشت ، گفت : تو را مشاهره چندست ؟ گفت : هيچ . گفت : پس1 اين زحمت خود چندين چرا همي دهي2 ؟ گفت : از بهر3 خدا مي خوانم . گفت از بهر خدا
مخوان !
گر تو قرآن برين4 نمط5 خواني ببري رونق مسلماني
1 = هيچ پس - 2 = گفت پس خود را چرا زحمت مي دهي ؟ - 3 = از براي - 4 = بدين - 5 = روش


