خداحافظ ناشكيبا
خداحافظ ...
ديگر مرا شكيب ماندن نيست !
مي دانم ...
مي دانم كه دست پر مهر كسي ، پشت سرم آب نمي ريزد ...
رفتنم را دلتنگي نيست !
و بازگشتم را انتظاري !
مي روم ...
ديگر مرا شكيب ماندن نيست !
خداحافظ ...
خداحافظ ناشكيبا
اي دير به دست آمده ! بس زود برفتي
آتش زدي اندر من و چون دود برفتي
چون آرزوي تنگدلان دير رسيدي
چون دوستي سنگدلان زود برفتي
ناگشته من از بند تو آزاد ، بجستي
ناكرده مرا وصل تو خشنود ، برفتي
آهنگ به جان من دلسوخته كردي
چون در دل من عشق بيفزود ، برفتي


